تبليغاتX
!من «خواب» را خواب دیدم
چهارشنبه سیزدهم دی 1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط پری سا 

~ ~ ~
شنبه نهم دی 1385

 

هیچی ندارم تا باهاش اوج علاقه و احساس و تعهدمو بهت نشون بدم جز این دل ساده و عاشقم! می دونم ناخواسته رنجوندمت و تو با بزرگواری همیشگی‌ات رنجشتو ، دورریختی.به‌خدا قسم همه لحظه‌هام به‌نام تو هست و من همه زندگی‌مو با تو طی کردم بی این‌که ثانیه‌ای ازت غافل بشم.
توی این برهوت بی وفایی ، وجود تو موهبت خداداده و من خوب می‌دونم باید قدر این نعمتو بیش‌تر از همیشه بدونم. همین‌جا به خود عشقمون قسم می‌خورم که دیگه نرنجونمت و نذارم دل دریای تو از من ناراحت بشه.
مخاطب همه عاشقانه‌های من جز« تو» هیچ‌کسی نیست و من با همه حقارتم بازهم می‌گم: برات کوچیک و هیچ و ناقابلم... به خود خدامون قسم ، بی تو ، دلیلی ندارم برای نفس کشیدن. من هزار بار به این دل بزرگوار و دریای‌ات سجده می کنم .
این شعر هم ارزونی چشمای مقدست که ندیده شدن همه آرزوهای من! دوستت دارم ...تنهام نذار...

با من باش!
برای رضایت دلی
که در گرفته ترین ناحیه بارانی‌اش ،
بارها روییده‌ای...
پُر تپش!
از چشمانت می‌سرایم.
بی‌آن‌که بخواهم
فاش می‌شوم.
بی‌آن‌که بدانم
دل می‌بندم.
من به عشق ناگزیرم
تو ، به من!
در رنجش ثانیه‌ها‌ی بی‌سرزنش ،
ترانه‌ای هم‌رنگ چشمان بی غبار تو ،
سپید می‌کنم.
روی غبار نفس‌های آینه‌ایت ،
با سرانگشتان لرزان و عاشقم ،
نبض نگاهم را ،
قلم می‌زنم.
و با وسعت دل دریایی و پُر نجابتت ،
ستاره‌ها را بر چشمانت ،
سنجاق می‌کنم.
فرصتی نمانده!
برایم حرف بزن.
شعر بخوان.
عشق سبز کن.
برای آمدنت که هیچ ،
برای بدرقه‌ات ، آری ! رنگین کمان می‌میرد...

شعرنوشت : سجده گاهم تویی... نفسم تویی...همه زندگیم تویی...


 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط پری سا 

~ ~ ~
چهارشنبه ششم دی 1385
 

دیگه داریم کم کم به آخر روزهای ندیدن‌مون نزدیک می‌شیم. خدایا چقدر حس آرامش عجیبی دارم! خدایا! خودت این‌همه احساس خوب رو ازمون نگیر. نمی‌دونم لحظه‌ای که می‌بینمت چه حالی می‌شم. برای اولین بار برق عشق رو توی چشمای مقدست خواهم دید و این برای من ِ دل‌تنگ ، آخر آرزوست. دلم اون‌قدر بهت نزدیک شده که از این‌جا گرمی‌شو حس می‌کنم! دستام داره پَرپَر می‌زنه و می‌دونه همین روزا به قبله‌گاه‌ شون خواهد رسید. می‌دونم تو هم  بی‌قراری و من چقدر با این آرزو سرخوش و عاشقانه ، می خندم. آرامشم رو مدیون تو هستم خدای خوب من!


چیه؟بازم گولت زده؟ .......................وعده‌های تازه می‌ده؟
بازم داری اشک می‌ریزی؟...............هی می‌سوزی؟هی می‌سازی؟
بسه دیگه تموم نشد؟.........................زندگی ات حروم نشد؟
نشکسته قلب معصومت؟...................بازم میگه دوست دارمت؟
خوب می‌دونی که اون کیه؟..............اون از خدا هم شاکیه
لیاقتت رو نداره.............................اگه بره که بهتره
این‌جور تو داغون نمی‌شی.............. دلواپس اون نمی‌شی
ببین دیگه تو راحتی.......................دیگه نداری وحشتی
دیگه شبات ترس نداره...................وحشتی از کس نداره
دیگه نمی‌ترسی بره......................فقط اونه دربدره
بذار خلاص بشی تموم!..................چقدر می‌خوای بشی حروم؟
تا کی می‌خوای باهاش باشی؟..........تا کی باید زجر بکشی؟
اصلن واسش مهمی تو؟..................بری پیشش می‌گه برو!
واست چی داشته جز عذاب؟............کی دنیاتو کرده خراب؟
کی قولای دروغ می‌داد؟..................کیه تورو برده ز یاد؟
چقدر تو کوتاه اومدی؟..................چقدر باهاش راه  اومدی؟
چقدر شبا تو نالیدی؟.....................چه سختی‌ها که کشیدی
اون کجا بود؟نفهمیدی....................داد زد برو، تو نشنیدی!
شکستت بازبلند شدی...................تو سوختنو بلد شدی
بگو دلت به چی خوشه؟................تاکی باید زجر بکشه؟
عاشق این‌قدر سنگ نمی‌شه.............عاشق که صدرنگ نمی‌شه
عاشق هیچ‌وقت بَد نمی‌شه..............باغ دلش زرد نمی‌شه
این‌ها نه شعره نه شعار................حقیقت هزار هزار
یه روزپشیمونی دیره..................اون‌روز دلت خیلی پیره

شعرنوشت : همیشه بهت گفتم که نفس‌هات از سَرم زیاده ...«تو» یگانه ای...


 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط پری سا 

~ ~ ~